با من غریـبـگی نکن بـا من که در گـیـر توام
چشــماتو از من بـر ندار من مات تصـویـر توام
One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد
One flower can wake the dream
یك گل میتواند بهار را بیاورد
One tree can start a forest
یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد
One bird can herald spring
یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد
One smile begins a friendship
یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد
One handclasp lifts a soul
یك دست دادن روح انسان را بزرگ میكند
One star can guide a ship at sea
یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند
One word can frame the goal
یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند
One vote can change a nation
یك رای میتواند سرنوشت یك ملت را عوض كنند
One sunbeam lights a room
یك پرتو كوچك آفتاب میتواند اتاقی را روشن كند
One candle wipes out darkness
یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد
One laugh will conquer gloom
یك خنده میتواند افسردگی را محو كند
One hope will raise our spirits
یك امید روحیه را بالا می برد
One touch can show you care
یك دست دادن می تواند ارزش شما رانشان دهد.
One voice can speak with wisdom
یک سخن نشانگر عقل شماست
One heart can know what"s true
یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد
One life can make a difference
یك زندگی میتواند متفاوت باشد
You see, it"s up to you
شما میبینی پس تصمیم با شماست
دلبرکم چيزی بگو
به من که از گريه پرم
به من که بی صدای تو
از شب شکست ميخورم
دلبرکم چيزی بگو
به من که گرم هق هقم
به من که آخرينه ی
آواره های عاشقم
چيزی بگو که آينه
خسته نشه از بی کسی
غزل بشن گلايه ها
نه هق هق دلواپسی
نذار که از سکوت تو
پر پر بشن ترانه ها
دوباره من بمونم و
خاکستر پروانه ها
چيزی بگو اما نگو
از مرگ ياد و خاطره
کابوس رفتنت بگو
از لحظه های من بره
چيزی بگو اما نگو
قصه ی ما بسر رسيد
نگو که خورشيدک من
چادر شب به سر کشيد
دقيقه ها غزل ميگن
وقتی سکوت و ميشکنی
قناری ها عاشق ميشن
وقتی تو حرف ميزنی
دلبرکم چيزی بگو
به من که خاموش توام
به من که هم بستر تو
اما فراموش توام
چيزی بگو که آينه
خسته نشه از بی کسی
غزل بشن گلايه ها
نه هق هق دلواپسی
نذار که از سکوت تو
پر پر بشن ترانه ها
دوباره من بمونم و
خاکستر پروانه ها
چيزی بگو اما نگو
از مرگ ياد و خاطره
کابوس رفتنت بگو
از لحظه های من بره
چيزی بگو اما نگو
قصه ی ما بسر رسيد
نگو که خورشيدک من
چادر شب به سر کشيد
چيزی بگو اما نگو
از مرگ ياد و خاطره
کابوس رفتنت بگو
از لحظه های من بره
چيزی بگو اما نگو
قصه ی ما بسر رسيد
باورد ندارد که دوستش داری, چون فکر ميکند هنوز هم ديگری را دوست داری !
اما در اين نامرد بازار تنها به دستان کسی اعتماد کن, که با عشق دستهايت را گرم کند.
عشق را نمی فهمند, عشق را در بازی هايی بچه گانه ای ميبينند که فقط مرا ميخنداند !!!
عشقت را نثارش کن, عاشقيت را به او ثابت کن, چون شايد فردا ديگر بهاری نباشد ...
ما کسايي که به فکرمون هستن رو به گريه مي اندازيم.
ما گريه مي کنيم براي کسايي که به فکرمون نيستن.
و ما به فکر کسايي هستيم که هيچوقت برامون گريه نمي کنن.
اين حقيقت زندگيه. عجيبه ولي حقيقت داره.
اگه اين رو بفهمي، هيچوقت براي تغيير دير نيست
خیلی دووووووووووووووووست دارم
بالاخره همون کسی که میخواستم تمام رازامو بدونه پیداش کردم
یکی که از همه نظر بهش اعتماد دارم
یکی که از گوشتو استخونه خودمه
یکی که هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم باهاش درد و دل کنم
یکی که واقعا دلش برام میسوزه
یکی که...................
اون هیچ کس نمیتونه باشه جز داادااش جووووووووووووووووووووووووووووونم
خدای شکرت که منو از تنهایی در اوردی
شکرت که آرزومو بر آورده کردی
شکرت که یه راهنمای دلسوز بهم دادی
چرا نباید یکی رو داشته باشم که بهش اعتماد کنم
چرا نباید یکی رو داشته باشم که بهم اعتماد داشته باشه
چرا کسی نیست که منو درک کنه
چرا باید همیشه تنها باشم
چرا یکی نیست که من باهاش دردو دل کنم
چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دیگه خسته شدم
خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا آخه چرااااااااااااااااااااااااااااااا
تا کی باید تو تنهاییم گریه کنم
تا کی آخه خدااااااا،تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پس کی میاد اون روز..................کی؟؟؟؟؟؟
خدايا، تو از نفسهايم به من نزديك تري و مي داني كه پس فردا در كدام چاه خواهم افتاد و كدام در به رويم بسته خواهد شد
خدايا، نه سرگردان جاده سرنوشت بودم و نه در جستجوي بهشت، بلكه منتظر بودم كسي بيايد و مهربانانه آسمان را بشكافد و تو را واضح تر از امروز به من نشان دهد و سايه هاي شب را از پيراهنم پاك كند.
و اینک بخاطر فرشته ای که از گنجینه ی رحمت ازلیت بر من فرود اورده ای سپاس فراوان بر عرش عظیمت جاری میسازم
واز تو میطلبم تا با فرشته ام :
يك لحظه هم مارا تنها مگذار و ديدن سپيده دم را از ما دريغ مدار!
خدايا، اي آنكه هيچ كس شبيه تو نيست و زيبايي گسترده تو در بالهاي متوازن و رنگارنگ پروانه ها و سوسوي ستاره هاي خوشبخت پيداست، از تو مي خواهیم چشم بر زشتي هايمان فرو بندي و از اينكه باغهاي آباد فطرتمان به غارت رفته است، بر ما خرده نگيري!
خدايا، چراغهايي را كه در اعماق درونمان مرده اند، روشن كن و مارا در اين سالهاي سترون گناه با ابرهاي دست و دلباز آشتي بده!
و اینک با بوسه ای بر جا پاهای مسافری تازه وارد ولی آشنا که از این پس میزبان غم و شادیم خواهد بود این روز را که سالها تپش قلب ارامم را بر اوج قله های تلاطم خواهد نشاند تبریک میگویم
رفتي و خاطره هاي تو نشسته تو خيالم
بي تو من اسير دست ارزوهاي محالم
ياد من نبودي اما من به ياد تو شكستم
غير تو كه دوري از من دل به هيچ كسي نبستم
هم ترانه ياد من باش بي بهانه ياد من باش
وقت بيداري مهتاب عاشقانه ياد من باش
اگه باشي با نگاهت ميشه از حادثه رد شد
ميشه تو اتيش عشقت گر گرفتن و بلد شد
اگه دوري اگه نيستي نفس فرياد من باش
تا ابد تا ته دنيا تا هميشه ياد من باش
دوباره باز خواهم گشت...
نمی دانم چه هنگام٬از کدامین راه...
ولی یکبار دیگر باز خواهم گشت...
و چشمان تو را با نور خواهم شست...
به دیوار حریم عشق یکبار دگر٬من تکیه خواهم کرد...
رسوم عشق ورزی را دوباره زنده خواهم کرد...
به نام عشق و زیبایی٬دوباره خطبه خواهم خواند...

عاشق آنروی چون مهتاب زيبای تو ام
در خيالم نيست تصويری جز از سيمای تو
از دل و جان شيفته ايی آن قد و بالای تو ام
درسکوت و نيمه شب در خلوت و تنهايی ام
از فراقت سوزم و فانوس شب های تو ام
سوخته ام در شعله ايی حسرت چو شمع محفلت
با تن سوزان دايم محفل آرای تو ام
مرغ دل در خون طبيد و ليک هرگز دم نزد
چونکه من قوی وفا در موج دريای تو ام
دور ز آغوش تو در غربت سرای زندگی
من به رويا ها هميش غرق تماشای تو ام
بوده ام در خوابها اندر کنار تو هميش
هرچند ای نازنين تنهای تنهای تو ام
بر در و ديوار شهر عشق تو نام من است
من همان يک عاشق رسوای رسوای تو ام
از درون سينه خيزد روی لب اسرار دل
هر شب و هر روز من در فکر و سودای تو ام
دوست داشتم دارمت خواهم داشت تا روز مرگ
عاشق ديروز و هم امروز و فردای تو ام.

از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،
خدا گفت: نه!
رها کردن کار توست. تو بايد از آنها دست بکشي.
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،
خدا گفت: نه!
شکيبايي زاده رنج و سختي است.
شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است.
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،
خدا گفت: نه!
من به تو نعمت و برکت دادم، حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري.
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،
خدا گفت: نه!
رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر مي کند.
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،
خدا گفت: نه!
بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي.
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم و باز گفت: نه.
من به تو زندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري.
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم، همانگونه که آنها مرا دوست دارند.
و خدا گفت: آه، سرانجام چيزي خواستي تا من اجابت کنم!
این ازم بر نمیاد که آب بشم به پای تو
تو کتم نمیره که دوباره خام تو بشم
واسه من طعمه نذار... محاله رام تو بشم
بار و بندیلو ببند , اینجا دیگه جای تو نیست
تو ترانه های من جایی واسه حرفای تو نیست
تو گوشم قصه نگو... گوشم از این حرفا پره
آره ... بار و بندیلو ببند , اینجا دیگه جای تو نیست
تو ترانه های من جایی واسه حرفای تو نیست
نه... واسه من گریه نکن , به درد من نمیخوره
تو گوشم قصه نگو... گوشم از این حرفا پره...
که این دفعه با گریه هات سر و تشو هم بیاری
قلب منو شکستیو یه گوشه ای نشستی
پاشو بارو بندیلو ببند ...



خوابم یا بیدارم
تو با منی با من
نزدیک تر از پیرهن
باور کنم یا نه ، هرم نفس هاتو
ایثار تن سوز نجیب دستاتو
خوابم یا بیدارم
لمس تنت خواب نیست
این روشنی از توست
بگو از آفتاب نیست
بگو که بیدارم
بگو که رؤیا نیست
بگو که بعد از این
جدایی با ما نیست
اگه این فقط یه خوابه
تا ابد بذار بخوابم
بذار آفتاب شم و تو خواب
از تو چشم تو بتابم
بذار اون پرنده باشم
که با تن زخمی اسیره
عاشق مرگه که شاید
توی دست تو بمیره
خوابم یا بیدارم
ای اومده از خواب
آغوشتو وا کن
قلب منو دریاب
برای خواب من
ای بهترین تعبیر
با من مدارا کن
ای عشق دامنگیر
من بی تو اندوه سرد زمستونم
پرنده ای زخمی ، اسیر بارونم
ای مثل من عاشق
همتای محبوب
بمون بمون با من
ای بهترین ، ای خوب
مهربان ......
مهربان ...
سلامی بی پاسخ ...
بی تو برای تو ...
می دونی آنی یعنی چی ؟؟؟ یعنی ماه ... البته میشه گفت معنی سریع و تند هم میده ... آخه خیلی سریع اومد و رفت ... ماهی که اندازه یک شب هم نموند...
گفتی که با هم دوست بمونیم ؟؟؟ گفتم آره اما تا کجا تو خندیدی و گفتی دوستی که تا نداره ...
یاد اون قصه افتادم که شکلاتا رو نخورد و رفت ... با خودم گفتم حالا که تو گفتی دوستی تا نداره بذار کام این دوستی رو با شکلاتایی که دوست داری شیرین کنم ، برات شکلات گرفتم اما برای خودم نگرفتم ... گفتم تو بخوری که دوست داری ، اما تو شکلاتا رو خوردی و به منم ندادی و رفتی ...
نه تنها برای دوستی تا گذاشتی ، بلکه کم من رو هم تا کردی
اما حالا بایدبگم تا کجا می خوای بری و تا کجا می خوای که تنهام بذاری ؟؟؟ آیاد قصه جدائی ما تا نداره ؟؟؟
همیشه رسم بر این بوده که وقتی کسی مسافره و می خواد سفر برده با دوستاش خداحافظی می کنه ، اما همه چیز و زیر پا گذاشتی ...
تو تاریکی و تنهائی خودم زندگی می کردم اما زنده بودم و زندگی می کردم ... اومدی و منو از تنهائی درآوردی که تنهام بذاری ؟؟؟ تو که نمی خواستی بمونی چرا اومدی ؟؟؟چرا چرا چرا ؟؟؟؟؟؟
حالا فقط زندگی می کنم ...
آآآآآآآآآآآآآآی آدمکا ... تا کی ، تا کی می خواین دل بشکونین ؟؟؟ اگر چراغی روشن نمی کنین ، همین شمع رو هم خاموش نکنین ...
عاشقت خواهم ماند بي آنكه بداني دوستت خواهم داشت بي آن كه بر لب آرم در دل خواهم گفت بي هيچ سخني گوش خواهم داد بي هيچ اندوهي در آغوشت خواهم گريست بي آن كه حس كني در تو آب خواهم شد بي هيچ گرمايي كنار آشيانه ي تو آشيانه مي كنم...

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده...
حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...
عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري ....
اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره...
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقـــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ

دوستت دارم چون تنهاترین ستاره زندگی منی![]()
دوستت دارم چون تنهاترین مصراع شعر منی
دوستت دارم چون تنهاترین فکر تنهایی منی![]()
دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی![]()
دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی![]()
دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی![]()
دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی![]()
وجود من تو بودی
تنها کسم تو بودی
برای آخرین بار تو پیشه من نموندی
بد جور دل و سوزندی
من چه دلی شکستم
این جور دل و شکوندی
دوست دارم عزیزم
تنهام نذار تو قربت
می خوام که با تو باشم
با عشق و با لطوفت
من که باورم نمیشه
تو نباشی
عشق نباشه
گل نباشه
بشت بنجره نباشی
دلم از
دلت جدا شه
من که باورم نمیشه
تو نمونی
تو نباشی
من نباشم
مگه میشه
تو نمونی
من نمیرم
زنده باشم
من که باورم نمیشه
بردن اسم تو از یاد
اخه حس عاشقی رو
دستای تو یاد من داد
زیر سایه تو بودن
از گذشته تا همیشه
منو جا نذار تو دردها
اخه باورم نمیشه
من که باورم نمیشه
.......................
من که باورم نمیشه
تو نباشی
عشق نباشه...............
گفت: مي خوام رو قلبت به يادگاري بنويسم تا هميشه برات بمونه ...
گفتم:كجا؟
گفت:رو قلبت...
گفتم:مي توني؟
گفت:آره زياد سخت نيست...
گفتم:بنويس تا براي هميشه بمونه...
يه خنجر برداشت...
گفتم:اين چيه؟
گفت:هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس.
ساكت شدم...
گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي؟
خنجر رو برداشت و با قسوت تيز اون نوشت:
دوستت دارم ديوونه!!!
اون رفته خيلي وقته...كجا؟نمي دونم.
اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده...خدايا عشقم بر گرده.
ساعت 3 شب بود که صدای تلفن، پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟ مادر گفت: 25 سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی! فقط خواستم بگویم تولدت مبارک...! پسر از این که دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد، صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت، ولی مادر دیگر در این دنیا نبود.
By:CloWn]Mehran
به کودکي گفتند : عشق چيست؟ گفت : بازي.
به نوجواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : رفيق بازي.
به جواني گفتند : عشق چيست؟ گفت : پول و ثروت.
به پيرمردي گفتند : عشق چيست؟ گفت :عمر.
به عاشقي گفتند : عشق چيست؟ چيزي نگفت.
آهي کشيد و سخت گريست
By:CloWn]Mehran

میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت